سیامک رفیعیان،
کارشناس ارشد ادبیات فارسی
|
چون غرض آمد هنر پوشیده شد |
صد حجاب از دل به سوی دیده شده «مولوی» |
شاید برای خیلی از همکاران این سوال از طرف دانش آموزان در اثر القای برخی از گروهها و کانالهای تلویزیونی (ماهواره) مطرح شده باشد که آیا فارسی، زبان است یا لهجه؟ اگر فارسی را از واژگان دخیل عربی و غیر آن پاک سازی کنیم چه میماند؟ آیا توان ساخت و یافت واژه های علمی و بیان معانی آن را دارد؟ آیا صرف بودن برخی لغات عربی به دلایل دینی و مذهبی در فارسی، موید این است که آن را سی و ششمین لهجه! از زبان عربی بدانیم؟ و یا وجود کلمات هم آوا و مشکل قاعدهی اتصال و انفصال در کلمات مرکب و مشتق – مرکب و تفاوت شکل ملفوظ و مکتوب برخی از واژگان، دلیل ضعف زبان فارسی است؟ و نیز ما حق داریم معادل فارسی برای لغات دخیل غیر عربی بسازیم؟ چرا به جای: کامپیوتر و اسپری، ایمیل، سوبسید و.. واژه های مجعول: رایانه و افشانه و رایانامه و یارانه و.... را به کار می بریم؟ چرا مسکو، گاندی، ایتالیا، هلمن و پروتئین را به صورت: مصکو، قاندی، ایطالیا، حلمن و پروتعین نمینویسیم؟ و...
برای پاسخ گویی علمی به سوالهایی از این قبیل به نکاتی چند اشاره می شود
«تا چه قبول افتد و چه در نظر آید»
دانش آموزان در درس ششم زبان فارسی 1 در تعریف لهجه می خوانند:
«به شکل هایی از یک زبان گفته می شود که فقط در تلفظ با هم فرق دارند.»
بنابراین ده ها هزار واژه ی کاربردی فارسی سره را در نظر بگیرید. کدامش در زبان عربی هست؟ که در تلفظ با هم فرق داشته باشد! مگر نه این است که در شصت هزار بیت شاهنامه فردوسی تنها هشت صد لغت عربی به کار رفته است؟ آثار سره نویس معاصر، دکتر میر جلال الدین کزازی را در نظر بگیرید. چند درصد واژگانش فارسی نیست؟ کدامیک از افعال عربی یا بر عکس فارسی با تغییر تلفظ در این دو زبان به کار می رود؟ کدام فعل فارسی در چهارده صیغه صرف می شود؟ افعال و اسامی مونث و مذکر در فارسی چگونه است؟ اگر قرار باشد وجود درصدی از لغات عربی در یک زبان موجب شود که از لهجه های آن شمرده شود، در آن صورد ذهن خوانندگان گرامی را به کاربرد هزاران واژه عربی و روسی و فارسی و یونانی با شکل تلفظی متفاوت، حتی در بعضی موارد یکسان در برخی زبان ها معطوف می دارم.
برای روشن شدن مطلب، به مقایسه ی دو زبان عربی و فارسی می پردازیم تا معلوم شود توان زبان فارسی در چه حدی می باشد لازم به ذکر است هدف نشان دادن برتری فارسی بر عربی نیست بلکه بیان تفاوت های اساسی و ساختاری ان دو است تا معلوم شود فارسی به هیچ وجه نمی تواند لهجه ای از زبان عربی باشد.
عربی جزو زبان های سامی ]عبری، اکدی، سریانی، آرامی و... [ است و ساختار واژه های آن بر اساس ریشه های سه حرفی (ثلاثی) چهار حرفی (رباعی) می باشدو اشتقاق واژه ها از طریق تغییر شکل در این ریشه ها صورت می پذیرد بنابراین با یک روش ریاضی، حداکثر تعداد ریشه های سه حرفی (ثلاثی)، با بیست و هشت حرف الفبای عربی نوزده هزار و ششصد و پنجاه و شش عدد (19656) می تواند باشد و تعداد ریشه های چهار حرفی (رباعی) تقریباً هزار عدد می باشد و اگر افعال مضاعف را هم به آن اضافه کنیم مجموعاً بیست و پنج هزار (25000) ریشه خواهد شد.
با این حساب، با بردن این ریشه ها به باب ثلاثی و رباعی مجرد و مزید و ساختن اسم فاعل و مفعول و زمان و مکان و آلت و مبالغه و...، حداکثر هفتاد مشتق می توان ساخت که اگر این دو رادر هم ضرب کنیم حدود یک میلیون و هفت صد و پنجاه هزار (1750000) کلمه به دست می آید و برای یادگیری این زبان باید بیست و پنج هزار ریشه را حفظ کردو...
فارسی جزو زبان های هند و اروپایی است. این زبان ها دارای هزار و پانصد (1500) ریشه و تقریباًدویست و پنجاه (250) پیشوند و حدود ششصد (600) پسوند می باشند برای مثال از ریشه های گفتن واژه های : «نگو، ناگفته، گویش، گوینده، گویا، گفتار و... را می توان ساخت و یا از ریشه ی» «آموختن» واژه های «آموختنی، آموزگار، آموزنده، آموزش، آموزه و... را ساخت به این ترتیب اگر 1500 را در 250 پیشوند ضرب کنیم حدود 375000 واژه به دست می آید که اگر در 600 پسوند ضرب کنیم حدود 225000000 واژه به دست می آید و همچنین اگر 1500 ریشه را ضرب در 600 پسوند کنیم حدود 900000 واژه به دست می آید که مجموعاً 226275000 واژه حاصل می شود.
این تعداد واژه ها به روش اشتقاقی به وجود می آید و اگر روش ترکیبی و اشتقاقی ترکیبی و علایم اختصاری[1] را هم بدان اضافه کنیم حساب کنید چند واژه خواهیم داشت و برای یادگیری ده ها میلیون واژه، فقط 1500 ریشه و 850 پیشوند و پسوند را باید حفظ کرد مقایسه کنید با حفظ 25000 ریشه ی عربی ! با توجه به این که زبان فارسی یکی از زبان های هند و اروپایی است همان ریشه ها و پسوندها و پیشوندها در این زبان نیز هست. دکتر محمود حسابی در پیشگفتار کتاب «وندها و گهواژه های فارسی» می نویسد که:
«مطابق محاسبه به کمک 1500 ریشه و 150 پیشوند و 200 پسوند بر روی هم می توان 45000000 واژه ی دیگر ساخت.»[2]
ناگفته نماند این ها غیر از وندهای منسوخ و مهجور فارسی باستان می باشد. بنابر آنچه گفته شد توانایی های زبان های یونانی و لاتین و آلمانی و انگلیسی و فرانسه و... در زبان فارسی هم هست برای ساخت یک واژه ی علمی جدید در فارسی، تنها باید آن را با یکی از شاخه های زبان هند و اروپایی مقایسه کنیم و با آن هماهنگ سازیم.
در مورد کلمات هم آوا در زبان فارسی باید گفت که در اکثر زبان های زنده ی دنیا با توجه به لهجه و گویش های مختلف آن، تلفظ برخی کلمات، مشترک یا نزدیک به هم می باشد و در فارسی هم اغلب این کلمات دخیل عربی می باشد. برای درست نویسی این قبیل کلمات به هم خانواده و معنی و ریشه آن، اگر توجه شود ابهام برطرف می گردد. برای مثال: چون سفیر در معنی فرستاده با سفارت و سفر و... هم خانواده است پس با «س» درست است نه با «ص». یا «قرائت» چون ریشه اش از «قرأ» است پس با «ئـ» درست است نه با «ع»، در مورد اتصال و انفصال کلمات در صفحه ی 16 کتاب: «درباره ی زبان فارسی» از دکتر مهدی درخشان چنین آمده است: «کلمه و اسمی که دارای معنی مستقل باشد باید جدا و مستقل از کلمه ی دیگر نوشته شود: مانند: آب گرم، گل سرخ، مجلس شورای اسلامی و... و اگر لفظی از دو کلمه تشکیل شده و ترکیب شده باشد، عموماً بر سر هم نوشته می شود. مگر در مواردی که شکل کلمه از صورت عادی و طبیعی خود خارج گردد و هیأتی زشت و دشوار در نوشتن پیدا کند، که باید جدا نوشته شود. مانند: استقلال طلبان، چشم پزشک، شکست خورده، ستم پیشه مرد و دندان شکننده.»
علاوه بر این، رعایت فاصله های میان واژه ای و میان حرفی، بسیاری از مشکلات خواندن این گونه کلمات را برطرف می کند. برای اطلاعات بیشتر راجع به این موضوع به همان کتاب: «دربارة زبان فارسی» و «شیوة پرهیز از غلط نویسی» از نگارنده رجوع شود
در مورد معادل سازی، برخی از همکاران غیر رشته ای به دانش آموزان چنین القا میکنند که مگر ما کاشف و سازندهی : «کامپیوتر، ایمیل، واکمن، هیلیکوپتر، هیتر، هدفون و..» هستیم؟ که برای آنها معادل «رایانه، رایانامه، پخش همراه، بالگرد، هوابر، دوگوشی و...» را بسازیم؟ در پاسخ به این آقایان می گوییم مگر معادل سازی لازمه اش کشف و ساختن یک چیز باید باشد؟
مگر یک وسیله ای که ژاپنی ها یا روسها اختراع کرده و ساخته اند، آلمانی ها و فرانسوی ها و انگلیسی ها حق معادلسازی برای آن وسیله در زبان خود ندارند؟ تازه مگر باید خود ساخت و نام گذاری کرد؟ سمینار، کنفرانس، کنگره، کمسیون، میتینگ، فروم و ده ها لغت دیگر که به جای آنها: «هم اندیشی، سخنرانی، همایش، گروه، تجمع و نظر آزمایی» را ساخته اند مگر کشف و اختراع شدنی هستند؟ مگر غربی ها این کار را
نمیکنند؟ این فرمایش حضرات اصلاً پایه و اساس منطقی ندارد وقتی معادل فارسی کلمات، کنسل، پاس کردن واحد (به جای گذراندن واحد)، اوکی، مرسی، سری (به جای دفعه و بار)، اتوبان، موبایل، و غیره هست، چه لزومی دارد با افتخار و غبغب به گلو انداختن – آن هم در برخی موارد به غلط – آنها را به کار برد. تازه، در برخی موارد واژه ی غیر فارسی اش بار منفی نیز دارد. برای مثال: شوفر فرانسوی را به جای رانندهی فارسی در نظر بگیرید.
شاید سوال شود چرا برای لغات دخیل عربی معادل سازی نمی شود؟ و عیناً به کار میرود؟ برای این که:
1) ورود واژگان عربی چند سال است که متوقف شده است.
2) کاربرد هزار ساله ی آنها موجب شده است که نوعی حالت مالکیت نسبت به آنها داشته باشیم
3) بسیاری از آن ها معادل فارسی دارند. از جمله: مبهم (پوشیده)،
عفاف (پارسایی)، اعانت (یاری)، استدعا (خواهش)، لذا (برای این)، مابقی (باقی مانده)، مادام (همیشه)، ابدیت (جاودانگی)، مقدس (پاک) و... مردم به خاطر انس و الفتی که در طی چندین صد سال با آن واژگان گرفته اندمیل به کاربرد آنها دارند.
4) مردم به خاطر علقه ی دینی و مذهبی نسبت بدان احساس بیگانگی نمی کنند. چون زبان قرآن و پیامبر (ص) و اهل بیت (علیهم السلام) می باشد. و ده ها دلیل دیگر که از حوصلهی این بحث خارج است.
اغلب کشورهایی که مردمشان یک زبان ملی و معیار دارند فرهنگستان نیز برای معادل سازی واژه های بیگانه دارند. فرهنگستان ایران در 29 اردیبهشت 1314 تاسیس شده است و تا 1333، دو هزار واژه را معادل سازی کرد. و پس از وقفه و تعطیلی چند ساله، سرانجام دوباره در سال 1342 پایه ریزی شد و تا سال 1351، 6650 واژه ی فارسی را در برابر واژههای بیگانه پیشنهاد کرد. و تا پس از پیروزی انقلاب اسلامی فعال بود و در سال 1368، پس از یک دوره فترت به خاطر جنگ تحمیلی دوباره فعالیت خود را از سر گرفت.[3]
در مورد کلماتی که از حروف قریب یا همان مشترک المخرج: («ص، س، ث» و
«ح، ـه، ه، هـ» و «ز،ذ، ض، ظ» «ت، ط» و «ئـ، ع» و «گ، ق»)[4] در آن ها هست و برخی، از ایرادهای ضعف زبان می دانند، با شناخت کلمات، مشکل نوشتاری آنها برطرف میشود. در زبان فارسی، واژگان یا فارسی سره می باشند یا از زبان های دیگر همچون: عربی، فرانسوی، انگلیسی، ترکی و ... وارد زبان شده اند بنابراین لغات دخیل را به دو بخش:
الف) عربی و ب) غیر عربی تقسیم می کنیم. اگر واژه ای به یکی از باب های ثلاثی و یا رباعی مزید برود و بشود از آن اسم فاعل و مفعول و آلت و مبالغه و زمان و... ساخت آن کلمه حتماً عربی است. برای مثال از کلمه ی فتح که به ترتیب، افتتاح، فاتح، مفتوح، مفتاح، فتاح و... را می توان ساخت، عربی است و همچنین هشت حرف: «ث، ح، ص، ض، ط، ظ، ع، ق» تقریباً در کلمات فارسی سره وجود ندارند. در مورد کلمات: «دهقان، شصت، صد، طپانچه، طپیدن، طهران و...» باید گفت که از اصل خود تغییر یافته اند و به صورت «دهگان، شست، سد، تپانچه، تپیدن، تهران و... بوده اند.» و بعضی از آنها به اصل خود بر گشته اند. و چهار حرف «ح، ض، ظ، ع» اگر در کلمه ای باشد به طور حتم آن کلمه عربی است. بنابراین بیش از نود درصد کلماتی که یکی از این حروف هشت گانه در آن ها هست، فارسی نیست و اگر در کلمه ای یکی از حروف «پ، ژ، گ، چ» باشد، حتماً عربی نیست.
حال اگر واژه ای دخیل غیر عربی و فارسی سره باشد و در آن از حروف مشترک المخرج وجود داشته باشد غالباً با « س، ه، ـه، هـ، ت، ز، ئـ، گ» خواهیم نوشت. برای همین است که «پنی سیلین، اسب، هیتلر، کوه، تبریز، پروتئین، بزریل، گامبیا» را به صورت: «پنی صیلین، عثب، حیطلر، کوح، طبریض، پروطعین، برضیل، پنقوعن، قامبیا» نمی نویسیم. شاید گفته شود پس چرا، ارسطو، افلاطون، سقراط و ... را به صورت ارستو، افلاتون، سگرات و... نمی نویسیم؟ برای اینکه این کلمات در عربی به این شکل نوشته شدهاند و از صافی زبان عربی گذشته و وارد فارسی شده اند و به همین صورت متداول شده است و تعداد این گونه واژگان، که در فارسی به کار می رود شا ید از صد تا تجاوز نکند و ما به راحتی می توانیم شکل نوشتاری رایج آن ها را یاد بگیریم.
مخلص کلام این که فارسی یکی از زبان های زنده و پویای دنیاست و هزاران اثر نظم و نثر از بزرگان این سرزمین به یادگار داریم و بدان می بالیم. خاطرم هست که در همایش بزرگداشت نظامی در تبریز، محققی ژاپنی که خمسه ی نظامی را به ژاپنی برگردانده بود، می گفت: «وقتی دو نفر ایرانی با هم حرف می زنند لطافت زبانشان به گونهای است که ما خیال میکنیم که برای همدیگر آواز می خوانند.»
فهرست منابع و مآخذ مورد استفاده
1- درباره زبان فارسی، تالیف دکتر مهدی درخشان، انتشارات دانشگاه تهران، مهر 1369
2- واژه های مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی، گروه واژه گزینی، چاپ و صحافی تندیس، چاپ اول 1377
3- زبان فارسی (1) سال اول دبیرستان 2/201، شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی، چاپ چهارم 1379
4- زبان فارسی (3) عمومی 3/249، شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی، چاپ سوم 1380
5- شیوهی پرهیز از غلط نویسی، سیامک رفیعیان، نشر آفتاب، چاپ اول، تابستان 1371
6- مجله ی رشدآموزش ادب فارسی، سال ششم شمارهی 26، پاییز 1370
7- یکیتا (گاهنامه ی انجمن علمی – آموزشی معلمان زبان و ادبیات فارسی استان فارس) سال اول، شماره ی اول و دوم، تابستان 1385
[1] - نخستین واج های چند کلمه را با هم آمیختن مثل: شابک: شماره ی استاندارد بین المللی کتاب
[2] - به نقل از رشد آموزش ادب فارسی سال ششم شماره ی 26 پاییز 1370، صفحه ی 21
[3] - در تدوین این بند از «مقدمه ای بر تاریخچة فرهنگستان ایران» نوشته ی سرکار خانم لیلا فریدونی مندرج در صفحه 53 گاهنامه ی یکیتا استفاده شده است
[4] - در بین آذری ها این دو حرف (گ و ق)، یکسان تلفظ می شود.